خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

برا بابام کادو نگرفتم و حتی باهاش بحثم کردم. مریض شدم و بردم دکتر. منم داروهایی که باید متخصص مینوشت رو به این نکره گفتم بنویس. رفت صدو خرده ای پول داد و همینقدر هم فحشو نفرینو ناله که منم جوابشو دادم. فردا هم گفتم نمیام مشاوره چون بدجور صدام گرفته و بویایی هم ندارم سه روزه. نمیدونم کروناست یا ؟؟+بجا امروز دیروز رفتیم کار. نه شروع بوده که حالا سر هرچی من بی اطلاع بودم. خلاصه زنگیدم جغد و خودشو رسوند و بمنم گفت برو نون بگیر سرت گرم بشه. خلاصه رسید و من رفتم پیش بخاری که اومد دستمو گرفت که بیا گرمت کنم منم با حالت پرخاش خودمو کشیدم اون ور. بعدش مورچه اومد و رفت پیش بخاری منم لباسام اونجا بود و اصلا نفهمیدن این عوضیا اونجان در نیمه باز بود و بخاری و اینام پشت در. منم لباسامو برداشتم و درو زدم بهم. سریع درو یکیشون وا کرد. جغد فهمیده من یه چیزیم شده ولی شاید تا امروز مطمئن نبوده در مورد مورچه هست. دیروز سهتامون یه اسنپ گرفتیم یعنی من گرفتم که اینام اومدن با اکراه سوار شدم و دم کوچمون هم پیاده شدم. سی شد که پول داد منم ده گرفتم از مورچه. با جغد خیلی پیش میاد اسنپ بگیریم چون بهم نزدیکیم. اون دم آخرم که یهو تصمیم گرفتن بیان مورچه آخو وای میکرد که مچم درد داره که جغد هم مشغول بود برا مچش برا شاراژر گفت بیا تو اتاق منم شارژرو گرفتم اوردم بیرون و درو دوباره بستم ولی کامل نه. چون زیادی پرخاش میشد. خلاصه دیوس امروز زنگیده که خوب شدی و منم دست چپم میدرده و آشغال بازی که مورچه بهم دوبار بهم گفته پام درد میکنه که منم زدم تو حرفش که چی بگم؟! گفت راستی من میخواستم براتو یه کادو بگیرم و چی بگیرم گفتم من کادو نمیخوام گفت دوست دارم و منم گفتم من دوست ندارم. گفت باشه بعدا حرف میزنیم. از چشم افتا

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 16:01

نرفتم کار. همون جمعه هم نباید میرفتم چچون بویایی نداشتم و علایمش کروناست. دیشبم رفتم دکتر که کلا هربار میرم دکتر باید خودم بگم چی بنویس. داروهام که گچ توشونه، وقتی اینقدر دوران بیماری طولانی میشه و اثرات دارو هم صفره معلومه که با این تحریما یه چیزی میندازن به مردم. دوبار دکتر رفتم و هنوز هم سرفه دارم که دیشب از شدت سرفه چند بار پاشدم و هم بویاییم برنگشته. حالا به فرض هم میرفتم فقط سرزنش میشدم امیدوارم کسی نگیره که بندازن گردن من! این پسره م هم ماسک زده بود 4 شنبه.جغد میگه من لیمو و پرتقال گرفتم برا تو آب بگیرم حالا نمیایی چیکار کنم؟ حقیقتا خوب بلده آدمارو خر کنه ولی منم یکی که از چشمم بیفته دیگه افتاده وگرنه مثل دفعات قبل شاید خر میشدم.+تا خواهرم ماشیندار شده خیلی از مشکلات ما هم حله. نه که دم و دیقه ما بهش ارد بدیم! همین که حرص کمتری از دست خودش میخوریم و اعصابمون راحتتره خودش یه دنیاست. من وقتی باهاش برم بیرون حتما یه پولی میدمش یا بنزینشو پول میدم بزنه. علیرغم مقاومتش هم میدونم نیاز داره و خوشحال میشه هم بلاخره منی که این پولارو میخوام بدم تپسی اسنپ اونم با اعصاب خردی. میدم به خودی+هرچی بگی خوردما! عسل. قرقره نمک و سرکه سیب. شکر تیقال. سه پستون و ترنجبین، دارو شیمیایی. آب میوه و خود میوه. انجیر و پر هلو. دمکرده رزماری زوفا گل پنیرک و چندتا دیگه که یادم نیست. روغن مالی سرو گردنو قفسه سینه. ولی به این نتیجه رسیدم بیماری راه خودشو طی میکنه ما هم بهیجاش نیستیم! منی که اصلا واکسن نزدم با آجیام که واکسن زدن در یه عرضه بیماریمون حتی شاید من کمتر! الکی رفتن زدن مقاومت بدنو کم کردن. + نوشته شده در بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۷:۳۴ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  |&nb

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 16:01

شربت پالارژین بخورین که معجزست برا سرماخوردگی و بخصوص برای عفونتهای هادِ تنفسی. م بهم پیشنهاد کرد و صدام باز شد و سرفمم کمتر شده ولی بسرفه بیفتم دیگه افتادم.+دیروز ساعت 11 رفتم کار.! دلم دووم نمیورد که نرم. نمیدونم انگار لجم میگرفت که من نیستم همه هستن. کدو که نگران بودم بیادو بگیره که نبود. ر هم که مشغول کارای عروسیشه، خلاصه اونقدرا هم همه نبودن. زنگ زدم به جغد و گفت بیا. ظهر بشدت به سرفه افتادم و گفت برو خونتون که اگه کسی بگیره میندازن گردن تو، منم گفتم باشه و تا آخر هم موندم. خدارو شکر سر مراجعه کننده که اصلا سرفم نگرفت سه 44 تا هم داشتم خوب شد رفتم. حوصلم سر میرفت. همیشه علیرغم اینکه هر ازگاهی دعوام میشه و میگم میرم میرم، به این فکر میکنم که تا بیایی یه جارو پیدا کنی و جا بیفتی براشون و آیا محیطو آدما چطور باشن کلی طول میکشه. نمیدونم ...+جغد دیروز ظهر دستمو گرفت گفت بیا یه ماساژت بدم که نرفتم. ظهر هم من کف خوابیده بودم و اونم رو تخت ولی اصلا رو ندادم برا همین هم تا به سرفه افتادم گفت برو. حس میکنم لجش گرفته بود. خیلی داره تلاش میکنه ببینه چرا این طوری شدم! امروز هم زنگ زد حس میکنم کاری داشت و سر بحثو میخواست باز کنه که من به سرفه افتادم بعدشم دیگه زنگی نزدیم بهم! کاش ولش کنه قضیه رو، میترسم از خودم که بگم و کار دست خودم بدم. به مورچه دیروز گفتم جدا اسنپ بگیریم که قبول کرد. یه جورایی همش به نفعه اون تموم میشد.! برا همین جغد بیشتر حساس شده حس میکنم میخواد مدام بپرسه. مشخصه باهم صحبت کردن چون دیروز اصلا باهم یه جا تنها ندیدمشون قشنگ میشناسمش که گفته حساس شده رومون. جهنم ... مورچه ازین آدم موذیهاست که میخواد همه بفهمن تنها زندگی میکنه و سختشه و فلان، بخدا اون اعصابش راحتتره

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 16:01

دیروز سعی کردم شوخی فیزیکی کمتر انجام بدم و جغد هم که نزدیک شد پتورو محکم پیچیدم به خودم و اجازه ندادم لمسم کنه. شوخی فیزیکی که میگم شوخیهای بدی نیست و مثلا رد میشی کتف طرفو یه نیشگونی چیزی میگیری که به واسطه شغلمون که خیلی یدی هست این شوخیها بین هممون هست. خلاصه انگار حساسیت به لمسم زیاد شده و دیروز خوشم نمیومد این شوخیها اتفاق بیفته. کاش ادامه دار بشه. همیشه بدونین این شمایین که مشخص میکنی طرف باهات چقدر صمیمی بشه. من تا وقتی ر نیومده بود و رو نداشتم اینقدر جدی بودم که فکرشو هم نه خودم میکردم نه اونا که یه روز بخوان با من اینقدر راحت باشن حتی از لحاظ بگو بخند و شوخی لفظی. چه برسه به ...!!! جوریه که خودشون هر ازگاهی میگن که لولیوش اونطوری بود و اینطوری شد. کلا آدم جدی هستم ولی وقتی صمیمی بشم هیچکس فکرشو هم نمیکنه من همون آدم غد هستم. اصولا کسایی هم که باهام ارتباط میگیرن حتی جنس موافق بهم میگن اوایل فکر میکردیم تو خیلی مغروری ولی اصلا اینطوری نیستی.خیلی دلم میخواد برگردم به دوره قبل اومدن ر. اون کلا آدم راحتیه و باعث شد منم روم باز بشه هرچند قابلیتشو هم داشتم و واقعا هم خیلی وقتا خوش میگذره و روحیه داریم. جوریه که همه لحظه شماری میکنن بیان مرکز. ولی شوخی فیزیکی داره زیاد میشه و من اینو دوست ندارم.+چند وقته که سردرد بدی میگرم و نوعش هم متفاوته حس میکنم از چشمم باشه که فعلا پشت گوش انداختم ولی دردش آزار دهندس و یه ططوریه که حس میکنم باید حتما برم دکتر.+خوشحال بودم با داروهای سنتی جدید خواب آشفته نبینم ولی فعلا که هنوز میبینم. دلم میخواد از خواب بیدار بشم و هیچی یادم نیاد کلا خوابی ندیده باشم که یادم بیاد.+علی دوتا از بند انگشتش زیر در مونده و شکسته.من نمیدونم باید کادو بخرم

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 18:02

رفتم مشاوره و گفت برای بابات کادو بگیر و بگو برا روز مرده. باید ارتباطتو خوب کنی با بابات تا بتونیم وارد کودکیت بشیم. من که نگرفتم. تو مخیلم هم نمیگنجه. هیشکی نمیفهمه ما چمونه.!+یه دختری رو میارن برای زانوش که 5 سالشه. من باهاش ارتباط گرفتم و فقط من کارشو انجام میدم. وقتی جغد میاد کاراشو انجام بده یعنی تخصصیتر، بشدت گریه میکنه که مشخصه دردش میاد و من میرم بغلش میکنم. شنبه وقتی گریه کرد من رفتم که آرومش کنم که جغد دستمو کشید و اوردم بیرون که درگیر مسایل نشو. مثل وحشیا کشیدم و مسلما اونام دیدن. ازش زده شدم و متنفر. باهاش سروسنگین شدم و هرچی اومد از دلم دربیاره دستشو کنار زدم. بهتر. خلاصه دیروز تو یکی از اتاقایی که پارتیشنه خوابیدم و اونم اتاق بغلی که پارتیشنه، فافا که اسمشو میذارم مورچه، رفت تو اتاق و قشنگ فهمیدم که ارتباط گرفت قشنگ صدای کشیدن بدنشون روی فوم میومد. پاشدم و وایسادم و گوشامو تیز کردم. با اینکه میدونستم کثیفه ناراحت شدم خیلی. ولی مقصر منم، هرزه منم هرزه منم هرزه منم.چشمم کور دندم نم من باشم خیانت نکنم اکثر مردا همینن. تو نشدی یکی دیگه. مثل دستمال پرت میشی و اونا دستمال جدیدی برمیدارن و استفادشو میبرن. فقط ارضا بشن دیگه حله. آخر دست دوتا ازون نونا که من دوست دارمو داد منشیمون که بده بمن. منم ده نوشتم تو حساب و بهشم گفتم. جواب خدافظیمو نداد و خودشو کنار کشیده. جهنم. خااک برسر منِ دیوس. من اگه بدبخت نبودم و بابای لجنم اذیتم نکرده بود حالا نباید پا میدادم. خلاصه کدو هم باهام حرف زد همون صبحش که هم کار جغد هم کار تو اشتباه بوده که گفتم اصلا مهم نیست و هرچی بود نباید دستمو میکشید. تقصیر خودمه که اجازه دادم شماها باهام شوخی فیزیکی کنید و دیگه نمیخوام و واقعا هم به لمس

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 18:02

داخل وبهای بروز دیدم که نوشتن داره برف میاد شهرمون و رفتم بیرون با یه تیشرت. هرچند ده ثانیه بیرون بودم ولی کلی خوشحال شدم. تند هم میاد و نشسته از ذوق مشت کردم پرت کردم ایول هوراااااا. کاش شادیهای خوشحال کننده شخصی برام اتفاق میفتاد.+جغد دیروز زنگید و رفتم بعد از ظهر مشتری نداشتیم فقط یکی بود اونا رو رد کرد که الکی نمونن. به همون نامو نشون سه تا اومدن که خیلی حال داد با اینکه دیر رفته بودم ولی فکر کنم بیشتر اونا انجا دادم. آشغالای عوضی. خلاصه قضیه مرکز قبلی ر رو هم به جغد گفتم و جیگرم خنک شد هرچند دیگه آخرا کارشه ولی به جغد گفتم من میتونستم زودتر بشما بگم ولی مثل خودش زیر آبزن نبودم کلا شناختنش همه و این بد شد که با دید بد داره میره. کچل هم میره کربلا و خیلی دیروز شوخیدیم باهم.جغد دیروز ارتباط برقرار کرد و مثل دیوونه ها بود ولی من روم نمیشه بهش بگم چرا فکر خودتی فقط. بیشتر خودش مهمه که ارضا بشه خیلی کاری برام انجام نمیده جالبه که انگار خیلی هم ناراضی نیستم نمیدونم چرا. انگار همین که بمن توجه میکنه و لهله میزنه برای با من بودن هرچند فکر ارتباط خودش باشه راضیم. وقتی ارضا میشه یه دفعه یه فاصله خاصی میگیره ازم نمیدونم چرا. مجی هم وقتی ارتباط تموم میشد میخواست سریعتر منو برسونه خونه. من فکر میکردم باید حسشون خیلی خوب باشه و سرحال بشن ولی انگار یه طوری میشن و دوری میکنن. نمیدونم لجن کش شده زندگیم. میخوام به مشاورم بگم ازدواج سفید کنم فقط بخاطر اینکه برم ازین خونه نه ارتباط جنسی. نمیدونم یعنی میشه یه پسر فقط بخواد باهم باشیم بدون اینکه انتظار خاصی از هم داشته باشیم؟ + نوشته شده در بیستم دی ۱۴۰۱ ساعت ۴:۲۳ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  | 

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 22:14

اون هفته دم کوچه اسنپ تصادف کرد و هرچی زدم هیچی گیر نیومد برم مشاوره. امروز میرم ولی نه خودمو بغل کردم نه برا بابام نامه نوشتم. کاش میتونستم حسهامو توضیح بدم کلا وقتی میگه کودکیتو تصور کن من هیچ بچه ای نمیاد تو ذهنم شاید یکی دوبار اومد ولی اصلا واضح نیست. نامه رو هم که اصلا نمیتونم بنویسم. وقتی من به بابام سلامم نمیکنم چچطور میتونم براش نامه بنویسم. اینجا هم که هرچی نوشتم درموردش فحشه. فقط سلام بذهنم میرسه. نمیدونم ریشش یه یعنی تنبلم یا یه ریشه داره که خنثام یه طوریم که نمیتونم توضیح بدمش نمیدونم چرا.+با مامانم سه شنبه رفتم میدون امام و تو رستوران غذا خوردیم و لباس زیر و چندتا چیز میز خریدیم. خوش گذشت.+نبا علی اوکیم و برام جالب بود با دوستاش که رفته بودن باغ بهم زنگید یعنی بین شلوغیا حواسش به من بود وگرنه میشد نزنه و حقیقتا من خیلی وقته با هرکی دوست بشم هیچ حسی بهش ندارم و مثل دوست معمولیم باش. کاش امروز میومد میبردم مشاوره و احتمالا این مصاحبه شغلی که بعیده دکتره اجازه بده روزای فرد برم فقط. میگه ما بی حجاب استخدام نمیکنیم و بیمارای بی حجاب هم نمیپذیریم. یعنی مثلا خانمه با کلی درد میاد ردش میکنه میگه بی حجابی؟!+جغد همش دوست داره بمن بچسبه و حتی لمسم کنه بدون ارتباط. حس میکنم بمن یه وابستگی خاصی داره. یه کم تعداد مراجعین شاید بدلیل سرما اومده پایین ولی خوبه چون روحیه داره و منو ازین خونه میکنه.+کاش میشد یکی راهنماییم کنه برم هم خونه بگیرم اصلا یه طوریم کاش حد اقل در گفتن احساسات و توضیح احوالاتم عاجز نبودم تو یکی ازین طرحواره ها زده بود که نمیفهمن چشونه و بلد نیستن خودشونو توضیح بدن.ولی چرا یه بار خودمو بغل نکردم چی میشه چرا دستم نمیره درصورتی که فقط کافیه دستامو از رو هم ر

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 22:14

آخر وقت دیروز که دیگه خدارو شکر مراجع هم نداشتیم حالم بد شد. انگار صداهارو از تو پس زمینه میشنوم این بهترین توضیحه. هستم ولی نیستم. البته اصلا اضطراب نداشتم که مثلا اسنپ گیر نیاد و نرسم ولی نمیدونم تشنج کردم یا هرچی که اصلا حال خوبی نداشتم و حتی اومدم خونه سنگین بودم و کرخت. میدونی انگار تشنج یا حالا همین حمله های گهی که بمن دست میده مثل یه خشمه یه دفعه میگم کاش خالی میشد راحت خمیشدم. انگار میگیردم ولی ولم نمیکنه و اذیتم. واقعا هرچی فکر کردم دلیلی پیدا نکردم قرصامو خورده بودم و تنشها هم که کموبیش معمولی بود. دیگه ذهنم کار نمیده کاش آخرای عمرم باشه. نمیدونم قولی که به کدو دادمو چیکار کنم. امروز به چندتا خانم نوبت داده که من برم سالنش. اصلا نمیدونم چمه. چون حالاتم یه طوریه که نمیتونم توضیح بدم. مغزم یه طوریه بدنم سنگینه و البته بهتر از دیشبم کاش بتونم برم که روز اولی بدقول نشم. لباس کارمو نشستم و دیروز یه لباس دیگه پوشیدم و همونم دیروز گذاشتم اونجا و امروز نمیدونم باید چی بپوشم. حالم خوب نیست دیگه فحش و عصبانیت هم جواب نمیده میترسم برسم به مرز خودزنی. آخه من که خوب بودم من که جر خوردم بسکه قرص خوردمو تحمل کردم و از خواستهه هام گذشتم. بدترین چیز خشم سرکوب شدست که از بچگی داشتم و همچنان بخاطر اینکه کاری از دستم برنمیاد سرخورده میشم. حال خوبی ندارم تورو خدا یکی دعا کنه بمیرم من که هیچ کار از دستم برنمیاد.+حالشو ندارم بنویسم دلم میخواد ثبت کنم بخصوص قضیه علی رو. حسش بود و زنده بودم مینوسمش.+عزیزم شما خیلی بیجا کردی شوهر کردی توله دار هم شدی. برو بمیر که فحش خوردت در آینده ملسه توسط بچه هات. تو نت بزن کلینیک رایین و کلینیک انیس. حتما برو و سعی کن آدم شی. تلاق بگیری بچه هات کمتر عق

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 22:14

صفحه بندی